عباس اقبال آشتيانى
223
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
و عامل آن را دشمن مىداشتند امر شد كه آن نوشتهها را در آب بشويند و عصارهء آن را بمجد الملك بدهند تا اثر آن سحر و جادو از ديگران زائل و شامل حال عامل آن گردد . مجد الملك از آشاميدن آن امتناع كرد و اين اباء او ايمان مغول را بسحر و جادو بودن آن تعاويذ و نقشها قوى كرد و تگودار امر داد كه او را بمجازات برسانند . مغول چون خبر تسليم مجد الملك را شنيدند از هر طرف به كينهكشى او برخاستند و عطا ملك مصمم شد كه عفو او را از اباقا بخواهد ولى جمعى از عمّال ديوانى و امراى مغول او را در اين خيال توبيخ كردند و يرغوچيان در خيمهء عطا ملك به كشيدن حساب او پرداختند و اين كار از ظهر روز 7 جمادى الاولى تا نماز صبح روز بعد طول كشيد و چون مجد الملك نتوانست بسؤالات يرغوچيان جواب درست دهد ايشان بانتقام جفاهائى كه بر عطا ملك و برادر او رانده بود با او به سختى معامله كردند و در صبح روز هشتم جمادى الاولى دشمنان او كه از شب تا صبح بر در خيمهء عطا ملك منتظر فرصت بودند او را قطعهقطعه نمودند و اجزاء جسد او را بريان كرده خوردند سپس اعضاى او را هريك به ناحيهاى فرستادند از آن جمله سر او را ببغداد بردند و شخصى آن را به صد دينار خريد و بتبريز فرستاد ، پاى او را بشيراز و دستش را بعراق و شاعرى در اين باب گفت : مىخواست كه او دست رساند بعراق * دستش نرسيد ليك دستش برسيد و شاعرى ديگر در همين خصوص گفته : روزى دو سه سردفتر تزوير شدى * جويندهء مال و ملك و توفير شدى اعضاى تو هر يكى گرفت اقليمى * القصّه بيك هفته جهانگير شدى بعد از قتل مجد الملك ياران و همدستان او را در اطراف مخصوصا در بغداد دستگير كردند و همه را يا به زخم كارد كشتند و يا سنگسار كردند و اجساد ايشان را به آتش سوختند و فتنهء آن مرد جاهطلب خبيث خوابيد و عطا ملك مورد نوازش ايلخان قرار گرفته به همان وضع سابق به حكومت بغداد نامزد شد و با اينكه خود خيال كناره - گيرى و انزوا داشت باصرار سلطان احمد و استظهار او بر سر اين شغل ماند و بار ديگر او در حكومت بغداد و عراق عرب و برادرش صاحبديوان در ادارهء امور مملكت مستقل و محترم گرديدند .